وسوسه خطر وهابيت

اشاره: پس از مقدمه ای كه در واقع برای یك كتاب نوشته شده بود و با ابتكار سایت عقیده و سپس سنی نیوز در سه قسمت خدمت خوانندگان عزیز تقدیم كردید  اینك با  احترام به درخواستهای مكرر  دوستان عزیزی كه به این برادر كوجكشان اظهار لطف می كنند  و در نتیجه كمبود مطالب در رابطه با مترسك وهابیت كه امروز عقاید اهل سنت زیر این نام كوبیده و تحریف می شود به طور خلاصه مطالبی را در جند قسمت تقدیم می كنم و باد آور می شوم كه با توجه به كمبود وقت فعلا تألیف مستقل و مرتبی نمی توانم تهیه كنم لذا كاهی از نوشته های  مننتشر شده بخشهایی را خلاصه و با ویرایش و اضافات خدمت شما سروران تقدیم می كنم ( از  نواقص و ضعف انشاء در اینكونه مقالات بیشابیش بوزش می طلبم) و كاهی نیز بنا بر نیاز و اهمیت موضوع بخشهایی را خواهم نوشت. برای این سلسله مقالات عنوان / وسوسه خطر وهابیت/ را بر كزیدم.

برای كسانی كه  با نویسنده آشنایی قبلی ندارند عرض میشود كه بنده نیز مانند میلیونها اهل سنت به هیج اصطلاحی وهابی نیستم  و با اینكه تمام اهل سنت از لحاظ اعتقادی تقریبا هم عقیده هستند بنده به هیج عنوان سخنكوی برادران اهل سنت حنبلی یعنی بیروان شیخ محمد ابن عبدالوهاب (رح) یا مدافع آنان نیستم فقط به عنوان یك مسلمان اهل سنت و یك محقق آزاد دوست دارم اندیشه و باور خودم را تقدیم دوستان كنم و در ضمن از جامعه اهل سنت دفع اتهام نمایم و با واكاوی بعضی شبهات و باسخ به آنها مج  وسوسه كران خناس كه با دروغ و تلبیس و نیرنك مدعی وحدت هستنند را باز كنم و با محك تجربه زمینه را مساعد نمایم تا سیه روی شود هر كه درو غش باشد.

در بایان با اذعان و اعتراف به بضاعت مزجات خویش منتظر بیشنهادات و انتقادات سازنده شما عزیزان هستم شایدیك نقد و نظر شما سبب خیر كثیری كردد.

با التماس دعای خیر

عبدالله حیدری

زندگی  و  عصر محمد بن عبدالوهاب (رح):

عصر این شخصیت جنجال برانكیز تاریخ معاصر را از جند زاویه باید دید

در بُعد سیاسی:

قرن دوازدهم هجری هنوز آغاز نگردیده بود كه آشوب و چند دستگی و ملوك‌الطوایفی در نجد و حجاز گسترش بسیاری پیدا كرده بود.

آل معمر بر منطقه العیینه، آل سعود بر الدرعیه، آل دواس بر منطقه الریاض، بنی‌خالد بر الأحساء، آل هزال بر نجران، آل ‌علی بر حائل، آل حجیلان بر القصیم، و بر شمال حجاز و جنوب عراق آل شبیب امارت و حاكمیت داشتند. اضافه بر این شیوخ و حكومت‌های كوچك بر غرب نجد و وادی الدواسر و قحطان و…..تسلط داشتند. و گاهی یك روستا در میان چند شیخ قبیله تقسیم گردیده بود.

تمامی آن امارات‌ها و حكومت‌های ملوك‌الطوایفی در اوضاع و احوال غیر طبیعی و ناامنی قرار داشتند و آشوب و فتنه سایه خود را بر جای جای مناطق نفوذ آنها گسترانیده بود، هر چند گاهی شراره فتنه و آشوب از جایی سر بیرون می‌آورد، و گاهی هم تا فرصت مناسبی دیگر پنهان می‌گردید.

خلاصه اینكه مردم آن مناطق از نظام سیاسی شناخته شده و تمدنی معین برخوردار نبوده و با تمامی نظام‌ها و قوانین بیگانه بودند و فتنه و آشوب همچون لایه‌های ابر بر روی هم انباشته شده بود، و تمامی آنها با یكدیگر سر جنگ و دشمنی داشتند، و جنگ و دعوای میان حاكمان چنان گسترده و طولانی بود، كه انگار بخشی از سرشت شان شده بود.

سایه رعب و وحشت ناشی از زورگیری دشمنان و پیمان شكنی دوستان مدام بر این سرزمین‌ها سنگینی می‌كرد. و برای آرامش و آزادی و امنیت و آسایش در آن سرزمین جایی وجود نداشت.

در جنگ‌های پایان ناپذیر انسان‌های بسیاری كشته می‌شدند، خانه ‌ها ویران می‌گردید، و درختان نابود می‌شد و كشت و زراعت از بین برده می‌شد‌. و در زمان صلح ـ اگر صلحی وجود می‌داشت ـ مردم در محدوده منطقه محل سكونت خود همچون زندانی بودند و جز فاصله‌ اندكی نمی‌توانستند از آن دور شوند. زیرا راه‌ها همواره نبود و از تهاجم قبایل بدوی در امان نبودند1.

در بُعد دینی:

«در سال‌های آغازین قرن دوازدهم هجری بسیاری از مردم در باتلاق شرك غرق گردیده و بار دیگر به جاهلیت اولی بازگشته و نور هدایت در دلهایشان خاموش گردیده بود. این وضعیت تأسف بار به سبب گسترش جهل و نا آگاهی و تسلط اهل باطل و گمراهان پدید آمده بود. كتاب خداوند را بدست فراموشی سپرده و بر گمراهی پدران و نیاكان گمراه خویش حركت كرده و با این تقلیدگمراه كننده  مانند همه گمراهان تاریخ گمان می كردند كه پدران و نیاكان گمراهشان بهتر از بقیه حق را دریافته و راه صحیح را درست‌تر تشخیص می‌داده‌اند.

آنان به عبادت و برستش اولیاء و صالحان زنده و مرده خویش روی كرده و در هر مشكل و سختی آنها را به فریاد‌ می‌خواندند و در بر طرف نمودن نیاز‌ها و مشكلات خویش از آنان یاری می‌طلبیدند. تا جایی كه بسیاری از ایشان بر این باور بودند كه جماداتی مانند سنگ و چوب، قدرت نفع و ضرر دارند و شیطان فریبكار و نیرنگ باز طبق برنامه و سوگند و تعهد مغرضانه خویش این عقاید را به گونه‌ای برای ایشان زیبا جلوه داده بود كه فكر می‌كردند با آن كارها به خداوند نزدیك می‌شوند و اجر و پاداشی بدست می‌آورند!.

رفته رفته آن عقاید باطل و باورهای گمراه كننده فزونی یافته و تمامی ممالك اسلامی را فرا گرفته بود، اما این امور به دلیل انزوای جغرافیایی شبه جزیره عربستان و نبود رسانه و وسایل ارتباط جمعی  مانند امروز در نجد بیشتر رایج بود و بیداد می‌كرد.

بسیاری از مردم به سر قبر زید بن خطاب در شهرك جبیل می‌رفتند و برای رفع مشكلات و بر آورده شدن خواسته‌هایشان به او متوسل می‌گردیدند.

برخی گمان می‌بردند كه در روستایی در منطقه الدرعیه قبور بعضی از صحابه بیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم وجود دارد. به همین خاطر به عبادت آن قبور اقدام می‌كردند و بیش از خداوند یگانه و یكتا، به اصحاب آن قبور، امید و رغبت و رهبت داشتند. بدین صورت مرتب بر سر آن قبرها می‌رفتند و همانند جاهلان امروز فكر می‌كردند كه سریع‌تر از خداوند قادر توانا خواسته‌های آنها را بر آورده می‌نمایند. انگار آنان منظور نظر این فرموده خداوند بوده‌اند كه: ﴿%¸3øÿͬr& ZpygÏ9#uä tbrߊ «!$# tbr߉ƒÌè? ÇÑÏÈ ﴾. (الصافات: 86).

«آیا غیر از خدا به سراغ این معبودان دروغین مى‏روید؟!».

و انگار ‌پاسخ ایشان این بود كه: ﴿@t/ (#þqä9$s% $¯RÎ) !$tRô‰y`ur $tRuä!$t/#uä #’n?tã 7p¨Bé& $¯RÎ)ur #’n?tã NÏd̍»rO#uä tbr߉tGôg•B ÇËËÈ ﴾. (الزخرف: 22).

«بلكه آنها مى‏گویند: «ما نیاكان خود را بر آئینى یافتیم، و ما نیز به پیروى آنان هدایت یافته‏ایم».

آنان به شعب یا دره غبیرا می‌رفتند و گمان می‌كردند كه قبر ضِرَار بن الأزْوَر در آن جا قرار دارد، و كارهای ناشایست و منكرات بی سابقه‌ای را مرتكب می‌شدند. اما این گمان دروغى بیش نبود كه ابلیس مكار آن را برایشان آراسته بود.

زنان و مردان به شهر كوچك (الفدا) كه دارای درختان انبوه خرماى نر بود می‌رفتند، بدترین اعمال را مرتكب می‌شدند و به آن تبرك می‌جستند و به تأثیر آن باور داشتند. دخترانی كه شوهر كردنشان به تأخیر افتاده بود به كنار درختان رفته و آن را در آغوش گرفته و عاجزانه می‌گفتند: أی قهرمان! پیش از پایان سال از تو شوهری می‌خواهم!؟

تعدادی از مردم نیز به درخت گز متوسل می‌شدند و به آن تبرك می جستند و زنان با این امید كه پسری به دنیا ‌آورند كه از مرگ در امان بماند به آن نخ و پارچه  می‌آویختند.

در نزدیك شهر الدرعیه غاری وجود داشت كه گمان می‌كردند خداوند آن را برای خانمی به نام بنت الأمیر به وجود آورده است!، خانمی كه طبق افسانه های محلی كویا عده‌ای از آدم‌های فاسق قصد تعرض به او را داشتنه اند، كه او فریاد برآورده و خداوند را به یاری طلبیده و به دستور خداوند كوه شكاف برداشته و برای او غاری به وجود آمده و او را از آن آدم‌های ستمكار مصون داشته است!.

بسیاری از مردم گوشت و نان و  هدایای دیگری به آن غار می‌فرستادند!، اما این فرموده خداوند را  فراموش كرده بودند كه: ﴿tA$s% tbr߉ç7÷ès?r& $tB tbqçGÅs÷Ys? ÇÒÎÈ ª!$#ur ö/ä3s)n=s{ $tBur tbqè=yJ÷ès? ÇÒÏÈ﴾. (الصافات: 95 ـ96).

«فرمود: «آیا چیزى را مى‏پرستید كه با دست خود مى‏تراشید؟! با اینكه خداوند هم شما را آفریده و هم بتهایى كه مى‏سازید!».

همچنین در میان ایشان شیخی به نام (تاج) وجود داشت كه او را به صورت طاغوتی درآوره بودند، بخاطر او نذر و نیاز می‌كردند. در پیشگا‌هش دعا می‌كردند و خیر و شر را از طرف او باور داشتند، و گروه گروه برای برآورده شدن نیازمندی‌هایشان به او مراجعه می‌كردند!.

او نیز گاهی از شهر (الخرج) به میان مردم در شهر الدرعیه می‌آمد تا نذورات ایشان را جمع آوری كند. تمامی ساكنین مناطق اطراف به او بسیار اعتقاد داشتند.

به همین خاطر حكام از او می‌هراسیدند و مردم نیز از حامیان و نزدیكان او بخاطر آنكه دچار مشكلی نشوند، در دل از او هراس داشتند، مردم ادعا‌های عجیب و غریبی در مورد او داشتند و داستان‌های دروغ و بی اساسی را در مورد وی نقل می‌كردند. مردم جاهل هم از بس كه این قبیل افسانه ها و حكایت‌های دروغ و ساختكی را شنیده بودند كویا باور كرده بودند.

مردم این شیخ تاج را نابینا می پنداشتند و فكر می‌كردند كه بدون راهنما از محل سكونت خود خارج می‌شود و به میان آنان می‌آید. و افسانه های دروغ دیگری كه آنها را از صراط مستقیم دور كرده و از دعای خالصانه در پیشگاه خداوند یكتا و آفریدگار جهانیان بیگانه نموده بود.

خداوندی كه می‌فرماید: ﴿`¨Br& Ü=‹Ågä† §sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$# öNà6è=yèôftƒur uä!$xÿn=äz ÇÚö‘F{$# 3 ×m»s9Ïär& yì¨B «!$# 4 WxŠÎ=s% $¨B šcr㍞2x‹s? ÇÏËÈ ﴾. (النمل: 62).

«آیا كسى كه دعاى مضطر(بیجاره درمانده) را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمین قرار مى‏دهد; آیا معبودى با خداست؟! كمتر متذكر مى‏شوید!».

در واقع این اوضاع و احوال نمونه‌ بسیار كوچكی از وضعیت كلی جهان اسلام بود.

تحلیل یك دانشمند آمریكایی:

لوتروپ استودارد (Lothrop Stoddard) نویسنده آمریكایی در مقام سخن از انحطاط جهان اسلام می‌گوید:

«در ارتباط با دین باید گفت: پرده سیاهی بر آن كشیده شده بود و بر پیكر توحید و یكتا پرستی كه صاحب رسالت آنرا آورده بود پوششی از خرافات و قشری‌گری و صوفیگری پوشانیده شده بود، مساجد از نماز گزاران تهی گردیده، و مدعیان و جاهلان تعدادشان فزونی گرفته و قشرهای مستمند در حالی كه دعا و دست نوشته و مهر بر گردن داشتند از جایی به جایی دیگر می‌رفتند، و مردم دیگر را به توهم و شبه دچار می‌كردند، ایشان را به زیارت قبر و بارگاه اولیاء فرا می‌خواندند و التماس شفاعت از اصحاب قبور را برایشان پسندیده جلوه می‌دادند.

مردم با فضایل و ارزش‌های قرآنی بیگانه گردیده و شرابخواری و افیون و فساد اخلاقی و ارتكاب محرمات بدون كمترین شرم و حیاییی در همه جا گسترش یافته بود.

مكه و مدینه نیز به همان سرنوشت دیگر شهرهای ممالك اسلامی دچار شده و حج مقدسی كه خداوند آن را بر كسانی كه استطاعتش را داشتند واجب گردانیده به یك نماد تمسخر آمیزی در آمده بود.

به طور كلی می‌توان گفت كه مسلمانان به ملتی غیر مسلمان تبدیل شده و در سردابی عمیق سرنگون گردیده بودند، و اگر صاحب رسالت (محمد ص) به آن عصر باز می‌گشت و می‌دید كه بر سر اسلام چه آمده! قطعاً به شدت خشمگین می‌گردید و همانگونه كه مرتدین و بت پرستان را نفرین می‌نمود، مسلمانانی را كه شایسته ملامت بودند، لعن و نفرین می‌فرمود2.

در بُعد علمی:

در شهر‌ها تا حدودی آموزش و فرهنگ وجود داشت و این بخاطر آرامش اندكی بود كه پیدا كرده بودند. اما بسیاری از اهتمامات علمای نجد از مسایل فرعی فقهی فراتر نمی‌رفت، متون و شروح آن را بدون تحقیق و بررسی حفظ می‌كردند. اما اهتمام و سهم ایشان از علم توحید و تفسیر و حدیث بسیار اندك بود و در حد قابل ذكری وجود نداشت3.

زندگی نامه:

محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان بن علی بن محمد بن أحمد بن راشد بن برید بن محمد بن برید بن مشرف بن عمر بن معضاد بن ریس بن زاخر بن محمد بن علوی بن وهیب بن قاسم بن موسى بن مسعود بن عقبه بن سنیع بن نهشل بن شداد بن زهیر بن شهاب بن ربیعه بن أبی أسود بن مالك بن حنظل بن مالك بن زید بن مناة بن تمیم بن مرّ بن أدّ بن طابخه بن إلیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان4. كنیه ایشان ابوالحسین است.

شیخ محمد بن عبدالوهاب : در سال (1115) (و یا 1111)هجری  قمری در شهر كوچك (العیینه) در نزدیكی ریاض به دنیا آمد5. شیخ در اواخر عمر زمینگیر شد و با كمك دو نفر برای نماز جماعت به مسجد می‌رفت و در صفوف نماز گزاران قرارمی‌گرفت6.

ایشان در ماه شوال سال (1206 هـ .ق 1792م) به بیماری سختی مبتلا گردید كه وی را خانه نشین كرد. خانه‌ای كه هیچگاه در آن بر روی شیفتكان علم و دوستان و نزدیكان بسته نشده بود.

سرانجام محمد بن عبدالوهاب رهبر جنبش اصلاحی توحیدی معروف در آخرین روز ماه ذی القعده سال (1206 هـ 22 زانویه سال 1792م) در سن 92 سالكی دار فانی را وداع كرد و روح شیخ به سوی پروردگارش پرواز نمود.

آری این مصلح بزرك و دانشمند توحیدی در حالی از این جهان خرافات زده به سوی آخرت شتافت كه كاخ بلند بیداری اسلامی را كه با  دست و دل و ایمان خویش بنا نهاده بود و نجد و جزیره العرب را با نور دعوت خویش منور كرده بود همچنان با قوت تمام به حیات و پویایی خود ادامه می داد و  به لطف و توفیق خداوند و به كوری جشم بدخواهان و كینه توزان و دشمنان توحید تا به امروز نیز نور افشانی می كند.


در سلسله بحثهای وسوسه خطر وهابیت خداوند خواست که این قسمت به نقد سخنان آیت الله ناصر مکارم شیرازی اختصاص یابد.

ایشان یکی از بارزترین چهره هایی است که تصور می کند در برابر وهابیت آسیب پذیر است، و در عین حال ایشان یکی از عمده ترین تئوریسین های به اصطلاح خود ایشان ضد وهابی است که سالیان متمادی بر علیه این فکر توحیدی اصلاحی مبارزه کرده است.

از دهه پنجاه به بعد که آیت الله برقعی در مسجد گذر وزیر تهران مشغول نشر توحید و مبارزه با خرافات بود نام ناصر مکارم شیرازی جزو افراد سرشناس مبارزه با توحید و یکتاپرستی بوده است! بعدها ایشان در یک مقطع زمان به خاطر کتاب شهیر و جذاب فیلسوف نماها محبوب خاص و عام گردید اما متأسفانه در سالهای اخیر به دلیل بحثها و مواضع افراط گرایانه خرافی مجددا از چشم روشنفکران و نخبگان جامعه افتاده و مانند سایر ترویج کنندگان خرافات مسجد اعظم قم را به مرکزی برای نشر خرافات ضد قرآنی تبدیل کرده است.

طبق عادت سایر مصلحت طلبان و سودجویان ایشان هم برای جذب مخاطبان خمس پرداز و شیرده در تحریف حقایق و دروغپردازی ماهرانه دست بالایی دارد. اخیرا طی ملاقاتی با محسن رضایی در قم درد دلهای فراوانی کرده که باز خوانی این درد دلها بازگو کننده آسیب پذیری ایشان در برابر جنبش اصلاحات دینی و وزش نسیم توحیدی در جامعه جوان و روشنفکر ایران است.

نویسنده که از نزدیک با ایشان مفصل بحث و مناظره دوستانه داشته است با روحیات ایشان به خوبی آشناست و ایشان هم به طبع راقم را می شناسند و بخاطر دارد که در آن نشست تاریخی چه گذشت اما متأسفانه نویسنده با وجود قولی که به آیت الله داده بود به دلایلی تا کنون توفیق نشر آن مناظره را نداشته است که إن شاءالله امیدواریم بیش از این به تأخیر نیفتد.

پس با عرض ارادت مجدد خدمت ایشان عرض می کنم که جناب آیت الله! عمر انسان پایان پذیر است، و هیچ کس نمی داند که کی و در کجا خواهد مرد. سعی کنید در این عمر باقی مانده جدی تر باشید و با خدا معامله کنید در آن جهان آتی هیچکس به کمک من و شما نخواهد آمد به جز ایمان و عمل صالح، پس با خود صادق باشیم در آن محفل دوستانه (شانزده نفره هتل بدرالعوالی مدینه) فرموده بودید که اگر اقدام به جمع روایات صحیح اهل بیت کنم از جامعه تشیع طرد خواهم شد. من عرض کردم که پس به قول آقای مطهری عوام زدگی من و شما به حدی است که ما شدیم مقلد و عوام مرجع! شما چگونه مرجعی هستید که به دست و چشم عوام نگاه می کنید که از شما چه می خواهند. پس شما مقلد و عوام مرجع تقلید شما هستند؟!

حالا در این محفل درد دل با آقای محسن رضایی می فرمایید هنوز این نهاد درست تعریف و شناخته نشده! شما دوست دارید چگونه تعریف و شناخته شوید؟!  فقط عصمت باقی مانده که مقلدان به شما عنایت کنند! البته قشر روشنفکر جامعه دیگر دنبال مرجع نخواهد رفت! عوام بی سواد و طلاب شهریه بگیر هم که هرچه خواستید به شما دادند دیگه چی باقی مانده؟! اونوقت زحمات خود را به رخ ما می کشید و می فرمایید: باید جلوی آسیب هایی که ممکن است به مرجعیت یعنی شما برسد گرفته شود؟! جلو آسیب پذیری را شما بهتر از بقیه می توانید بگیرید و این خود شماها هستید که خود را آسیب پذیر می کنید!

وقتی با قرآن هم بازی می کنید و می فرمایید (الذین یؤمنون بالغیب) از مصادیق ایمان به غیب امام زمان است( تفسیر نمونه) بقیه چگونه جلو آسیب پذیری شما را بگیرند؟!، باکدام علم و دانش و خرد و درایتی که از شما انتظار می رفت اسم این ترویج خرافات را تفسیر می گذارید؟! پس آیا تصور کرده اید که مؤمنان و متقیانی که قبل از به اصطلاح تولد امام زمان (در قرن سوم) از دنیا رفته اند وایشان را نشناخته و به ایشان ایمان نیاورده اند چه مسیری خواهند داشت؟!

سپس بلا فاصله پس از ذکر آسیب پذیری مرجعیت از وهابیت تکفیری سخن گفته اید؟! «وهابیت تکفیری مرجعیت را هدف قرار داده و برای تضعیف آن می کوشد و ما باید این خطر را جدی بگیریم»! این وهابیت تکفیری کجاست؟ تیر به تاریکی پرتاب می کنید حضرت آیت الله!

شما همیشه از وهابیت تکفیری سخن می گویید اما هیچگاه این وهابیت را تعریف نکردید؟ خیلی دوست داشتم تعریف شما از وهابیت را بدانم اما پیدا نکردم در کتاب «وهابیت بر سر دو راهی» پیش بینی کرده اید که وهابیت در حال سقوط است اما در همان کتاب تناقض فرمود اید و عده ای از وهابیان را روشنفکر معرفی کرده اید! مشکل شما با وهابیت در چیست؟ در فکر و عقیده؟ یا برخورد و معامله؟! این وهابی تکفیری چگونه روشنفکر می شود؟ و اگر روشنفکر است چگونه تکفیری است؟!

سپس به حوادث مدینه که احتمالا حوادث اخیر بقیع منظور شماست اشاره کرده اید! این صحنه سازی که با برنامه ریزی قبلی بعضی ها طراحی و اجرا شد شما که بیش از بقیه آگاهید که هدف چه بود؟! سه هزار نوجوان و زن را به صحن حرم و داخل بقیع هدایت کردن و خاک قبرها را کیسه کیسه پر کردن و شعارهای فتنه انگیز و تفرقه افکن سر دادن و باکفش بر سر نیروهای امنیتی زدن مظلومیت بود؟! طالبات آموزش دیده ای که سربازان را به دیوار چسپانده بودند و با کفش و کیف به سرکله شان می زدند مظلوم بودند؟! کسانی که صحن حرم مدینه را به چهار راه لات ها تبدیل کرده بودند مظلوم بودند؟! یا اینکه برنامه داشتند و فقط مجری برنامه بودند؟!

فرموده اید حوادثی که در مدینه و بعضی نقاط کشور می گذرد خطری است که باید جدی تر با آن برخورد کرد؟! کدام نقاط کشور؟! آنچه می گذرد که تخریب مدارس و مساجد و دستگیری و محاکمه علمای اهل سنت است هنوز هم کم است بیشتر می خواهید دلتان خنک شود؟

از مدارس اهل سنت دل پری دارید چرا؟! مگر اهل سنت مثل شما مرجعیت و حکومت در حکومت می سازند که ناراحتید؟! چهار تا مدرسه فقیری که با خیرات و صدقات مردم فقیرتر از آنها اداره می شود خیلی تحملش سخت است؟! جناب آیت الله چرا مغلطه می فرمایید؟ می گویید در آن مدارس به آنها یاد می دهند که کسانی که زیارت قبور می کنند کافر و جان و مال آنها مباح است!! در آن محفل مذاکره یا مناظره هم اولین سؤال شما همین بود؟ بنده خدمت شما عرض کرده بودم که شما به عنوان یک استاد حوزه که سالها سابقه تدریس دارید باید در طرح سؤال ماهر باشید؟ آیا این سؤال درست است که چرا ما را از زیارت قبور منع می کنند؟! در هیچ یک از مذاهب اهل سنت و حتی مذهب حنبلی و حتی پیروان به قول شما ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب زیارت قبر ممنوع نیست بلک همگی بالاتفاق زیارت قبر را سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم می دانند، و عقیده دارند که رفتن به زیارت قبر اجر و ثواب دارد.

در حدیث صحیح که همه کتب اهل سنت آنرا نقل می کنند و به قول شما وهابیان هم آنرا در بقیع و أحد نوشته اند «کنت نهیتکم عن زیاره القبور ألا فزوروها فإنها تذکر الآخره» پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم فرمودند: من شما را از زیارت قبر منع می کردم اکنون قبرها را زیارت کنید که شما را به یاد آخرت می اندازد؟ پس جناب آیت الله! این تلبیس و مغلطه و نا خالصی و ترویج و دروغ و تهمت است که شما را آسیب پذیر می کند!.

از خدا نمی ترسید دروغ می گویید؟! دروغ گفتن برای انسان های عادی هم عیب است یک مرجع تقلید با چه مجوزی دروغ می گوید؟! و تلبیس و مغلطه می کند! کدام سنی و کدام وهابی گفته است که فقط زیارت قبر انسان را کافر می کند؟! و جان و مالش را مباح می گرداند؟ به خدای محمد سوگند که در هیچ مذهبی حتی به عنوان یک قول شاذ هم چنین چیزی وجود ندارد اگر شما ثابت کردید باور می کنیم که عالم و آیت الله هستید؟

سپس از روی دروغ و تلبیس و مغلطه فی فرمایید: تنها ما نیستیم که زیارت قبر می کنیم بلکه اهل تسنن هم معتقد هستند اما وهابی ها فرمان قتل همه مسلمین غیر از خود را صادر می کنند؟!

کدام وهابی و در کدام کتاب صرفا به خاطر زیارت قبر فرمان قتل کسی را صاد کرده است؟! دروغ و تهمت و مغلطه تا کی؟ سپس می فرمایید همه این مسائل در مدارس دینی آن ها به آنها آموخته می شود؟ و باید فکری کرد که این مدارس تحت کنترل صحیح در بیاید»! آیا شما می توانید لیست مدارس و علمای اهل سنت را جدا و لیست مدارس و علمای وهابی را جدا در کشور ارائه دهید؟ تا ما بفهمیم که روی سخن شما با کیست؟ این تلبیس و مغلطه عریان شده و همگان می دانند شما چه می فرمایید!

به ظاهر از وهابیت این دشمن فرضی سخن گفتن و در واقع اهل سنت و مدارس و علماء و مقدسات اهل سنت را هدف خنجر مسموم انتقام قرار دادن یک ترفند کهنه و از مد افتاده است بیش از این با این لحن و لهجه سخن گفتن جز خود را آسیب پذیر کردن و در نزد مردم ضعیف نشان دادن چیز دیگری نیست.

می فرمایید آنها باید نظارت قوی را بر مدارس آنها! بپذیرند کی ها بپذیرند وهابی ها؟! مدارسشان کجاست؟! اهل سنت؟! قوی تر از این هم نظارت می خواهید؟! نظارت قوی تر همان نظارت بر مسجد شیخ فیض محمد مشهد و مدرسه عظیم آباد زابل است یا حد اقل مسجد شهر خود شما شیراز! از این قوی تر ممکن نیست پس بفرمایید بلدزرها آماده باشند و یک شبه کار را یکسره کند! این خیلی بهتر است!

در پایان خواهش بنده و اهل سنت از شما این است که اگر می خواهید برای مذهب خود کاری انجام دهید که در تاریخ ماندگار باشد وهابیت را تعریف کنید و تمام علائم و مشخصه های آن را بفرمایید تا اینکه همه بشناسند وهابی کیست؟

نمی دانم علت اینکه تا کنون هیچ کس در هیچ جا علائم و نشانه ها و صفات و مشخصه های وهابیت را ننوشته و نمی نویسد چیست؟! عینا مثل اصطلاح ارهاب یا تروریست!.

سالهاست که آمریکا هزاران مسلمان مؤمن و مجاهد را در گوشه و کنار جهان به بند اسارت کشیده و هنوز صدها نفر در سلولهای مخوف گوانتانامو زجر می کشند اما هیچگاه آمریکا حاضر نیست این کلمه ارهاب و تروریست را تعریف کند! چون هدف از ترویج این هیولای خوابیده در اذهان صهیونیست و آمریکایی جنایتکار فقط انتقام از اسلام است تا هر کس را در هر جا مخالف مصالح خود یافتند به نام تروریسم و ارهاب به بند بکشند و نابود کنند.

شباهت وهابیت و تروریسم در همین است و شما نیز تا قیامت وهابیت را تعریف نخواهید کرد هر کس در هر جا با خرافات و قبر پرستی و مرده پرستی مخالف بود از نظر شما وهابی است حتی اگر با تمام طریقه های صوفیه هم بیعت کرده باشد!.

هر کس در برابر کینه توزی و دشمنی و لعن و نفرین شما به صحابه رسول الله صلی الله علیه وسلم موضع گیری کرد وهابی است حتی اگر شیعه اثناعشری باشد!.

هرکس با خمس و مفت خوری و صیغه و بازی با ناموس مردم با شما مخالفت کرد وهابی است حتی اگر شاگرد شما در حوزه باشد!.

به همین دلیل شیخ عبدالقادر جیلانی رهبر طریقه قادریه و صاحب کتاب غنیة الطالبین که در این کتابش با شرک و خرافات مبارزه کرده و در برابر دشمنی شیعه با صحابه ایستاده وهابی است!.

طالبان افغانستان و پاکستان که بدون استثناء حنفی و بعضیها صوفی طریقه ای هم هستند از دید شما در کتاب (وهابیت به سر دوراهی) وهابی هستند!.

سپاه صحابه که همگی حنفی هستند نیز از دید شما وهابی اند.

خلاصه هر سنی بیدار در هر جای جهان که باشد و تابع هر فکر و مذهبی که باشد اگر با خرافات شما نسازد وهابی است شما سنی اثناعشری می خواهید! مولوی و ماموستای اثناعشری می خواهید که عید غدیر را به شما تبریک بگوید و با یک دست میلامین و یک پتو و امثال آن وژدان و شخصیت خودش را به شما بفروشد!

خیر حضرت آیت الله! قبلا هم عرض کرده ایم که این قبیل افراد حزب بادند، کسی که جرأت و شهامت اظهار عقیده خودش را نداشته باشد به درد شما هم نمی خورد شماها نیز این قبیل افراد کم ندارد که در زمان شاه نوکر ساواک بودند و امروز برای خودشان صاحب دستگاه و مرجعیت هستند! و ادعای های بزرگ دارند!.

انسانهای بی شخصیت و وژدان فروش چه عمامه بر سر داشته باشند و چه جادر فرقی نمی کند نوکر نوکر است شیعه باشد یا سنی. شما هم حق دارید که خواهان نظارت بر مدارس اهل سنت باشید چون از این مدارس کسانی پیدا می شوند که جسارت کنند و اذان بدهند و امامت کنند و خطیب و مدرس شوند شما باید کاری کنید که مانند اتجاد جماهیر شوروی سابق امام جماعت هم فقط داخل مسجد عمامه بپوشد!! پوشیدن عمامه و لباس روحانیت اهل سنت در کشور امام زمان اهانت به مرجعیت است! ای خطر را جدی بگیرید!! همه را خلع لباس کنید همه مدارس و مساجد را ببندید! وحدت بی وحدت!!.

علاوه بر اهل سنت حتی شیعیان مخالف خرافات و نزدیک به قرآن هم وهابی هستند آقای طالقانی وهابی بود! شریعتی و هابی بود! منتظری وهابی بود حتی جناب خمینی وهابی بود! (جریانهای سیاسی مذهبی قبل از انقلاب- رسول جعفریان) پس وهابیت هرگز تعریف نخواهد شد تا هرکس خواست کسی را خورد و خراب کند به او وهابی بگوید. اما ما مأیوس نیستیم منتظر شما می مانیم تا وهابیت را تعریف کنید!

یک موضوع دیگر را قبلا هم عرض کرده ام باز هم بخاطر بعضی خوانندگان عزیز تکرار می کنم و آن تقریبا مفهوم بیانیه هیئت کبار علمای عربستان سعودی است که جنابعالی آنرا در کتاب خود آورده اید که ما اهل سنت با کشتن بی گناه مخالفیم سنی و شیعه مسلمان و غیر مسلمان کشتن هیچ کسی را به صرف داشتن فلان فکر و عقیده جایز نمی دانیم، انفجار بم در تجمعات عمومی را اعم از اینکه آن تجمع و مسجد متعلق به شیعه باشد یا سنی جایز نمی دانیم، حساب مقاومت و نیروهای مقاومت و اسالیب مختلف جهاد و مقاومت در برابر اشغالگران کاملا جدا و مشخص است و هیچ ربطی به کشتارهای دسته جمعی مردمی ندارد. علمای اهل سنت از همه مذاهب و در همه کشورها همواره چنین اعمال ضد اسلامی را محکوم کرده اند و می کنند، این را عرض کردم تا اینک بدانید آخرین بهانه شما هم برای کشتن و شهید کردن علمای اهل سنت پوچ است اینک برای اعدام ظالمانه و کشتار بی رحمانه علما و روشنفکران اهل سنت وهابیت را بهانه قرار می دهید مشکل خود شماست! هیچکدام از علمایی که تا کنون به بهانه های مختلف شهید کرده اید جز در قاموس لینین و استالین و چاوشسکو مستحق قتل و اعدام نبوده اند، و إن شاءالله همین فردای نزدیک از شماها پرسیده خواهد شد که بأی ذنب قتلوا، حتما پاسخ آماده دارید! به امید آنکه قبل از طلوع آفتاب از مغرب به فکر جبران باشید که واقعا سخت است.


واسلاماه! واشیعتاه! وافاطمتاه! اسلام از دست رفت! تشیع از دست رفت! دشمن پیشروی کرد! وهابیت به شبکه ماهواره ای راه یافت! خطر وهابیت جدی شد! واحسرتاه! وامهدیاه!.

این فریاد و فغان آیت الله جواد آملی است که از دست وهابیت خون گریه می کند! به گذارش سایت تابناک (13 مهر 88 کد 67122) پاسخ محکم آیت الله جوادی آملی به وهابیون). در ذیل تفسیر آیه کریمه (یرثنی و یرث من آل یعقوب).

در این خبر آمده است که «اخیرا عثمان خمیس روحانی به شدت افراطی وهابی در شبکه ماهواره ای صفا با استناد به حدیث جعلی! نحن معاشر الأنبیاء لا نورث! فدک را حق حضرت زهرا ندانست!.

آخ چه ظلمی؟! کسانی که شنوندة این آیت الله و امثال ایشان هستند شاید تعجب کنند که این وهابی به شدت افراطی چقدر دشمن بزرگی است که یک حقیقت روشن و مسلم اسلام را به همین سادگی انکار می کند و حق حضرت زهرا را نادیده می گیرد! باید هم چنین فکر کنند!.

محیطی که صدها سال است خرافات و دروغ و مزخرفات ضد قرآن و ضد عقل بر آن تحمیل می شود خیلی طبیعی است که بخشی از مردم در برابر حقایق واکسیناسیون شده باشند و هر دروغ و خرافه ای را به نام دین باور کنند.

اما با این وجود و با اینکه تمام امکانات رسانه ای و فرهنگی و مسجد و منبر و حسینیه و تآتر و سینما و رادیو و تلویزیون و ماهواره و روزنامه و مجله و مناسبت ها و غیره در خدمت به همین تحریف دین و حقایق دینی و قرآنی و تاریخی قرار دارد خوشبختانه بخش عمدة مردم با توفیق خداوند و با تکیه بر عقل و فطرت سالم از اینگونه خرافات بیزارند.

به تعبیر گزارشگر تابناک «در پاسخ به این اظهارات بی پایه مفسر و متأله بزرگ معاصر آیت الله عبدالله جوادی آملی در درس تفسیر امروز خود به یکی از شبهات جدید وهابیت در باره مصائب حضرت فاطمه زهراء پرداختند و با توضیح خطبه فدکیه حضرت زهراء و نیز وداع امیر المؤمنین علی علیه السلام با ایشان به ایراد پاسخ پرداختند که در ضمن آن بر مظلومیت آن حضرت اشک ریختند»!.

به باور روانشناسان انگیزه اشک این مفسر و متأله بزرگ معاصر آیت الله عبدالله جوادی آملی مظلومیت حضرت زهراء نیست علت و انگیزه اصلی این اشک سوزان مظلومیت خود ایشان و سایر همکاران و همقطاران است! اما اینکه ایشان چرا احساس مظلومیت می کنند؟! دلیل و انگیزه آن سرعت رشد اهل سنت و بیداری جامعه مسلمان در جهان (شما بخوانید وهابیت) است!

به نظر کارشناسان و جامعه شناسان و روانشناسان قطار سریع السیر وهابیت چنان سرعت گرفته که دیری نخواهد پایید که نزدیک ترین شاگردان این مفسر قرآن! و سایر همقطاران به آنان ایست بدهند و از آنان بپرسند که حضرت آیت الله! تا کی می خواهید به تحریف معنوی قرآن و تلبیس حقایق ادامه دهید و خلق خدا را به گمراهی بکشانید؟!

تا کی دروغ های تلخ تفرقه افکن و کینه پرور و زهرهای کشنده تکفیر امت اسلامی را غلاف رنگین و کپسول شیرین  دینداری و وحدت می پوشانید و به خورد ملت بیچاره می دهید!.

قرنهاست که امت اسلامی را به نام دین و قرآن و اهل بیت به جان هم انداخته اید و از جان و مال و ناموس مردم مایه گذاشته اید و سود برده اید؟! قرنهاست که قرآن خدا را وسیله امرار معاش و عزت کاذب قرار داده اید و با تحریف قرآن و حقایق قرآنی و تاریخی بهترین اولیاء و دوستان خدا را از صحابه و اهل بیت و بیشگامان و حتی عموم مسلمین را تکفیر کرده اید، و هنوز هم از وحدت و انسجام امت اسلامی گریزان و نگران هستید.

آری جناب آیت الله واقعا جای اشک ریختن دارد چون تصور می کنید عزت کاذبی که سالهاست از جان و مال و ناموس و فکر و عقیده ملت بدست آورده اید نزدیک است بخار شود!.

نخیر جناب آیت الله! علت اشک شما استدلال عثمان خمیس در شبکه صفا نیست، ایشان عرب و شبکه صفا هم عربی است که شاگردان و مریدان شما نه آنرا می بینند و نه می فهمند درد شما از جای دیگری است، دل شما از جای دیگری درد کرده از عثمان خمیس هایی که با زبان شما و مریدان شما سخن می گویند.

شما خوب می دانید بقیه نیز خوب می دانند که درد و اشک و ناله شما از دست وهابیت فارسی زبان است، چونکه این وهابیت در کلاس درس خود شما حضور دارد در مسجد شما حضور دارد در حوزه شما حضور دارد در خوابگاه طلبه های شما حضور دارد!.

امان از دست این وهابیت چقدر ظالم و ستمگر است که رحم نمی کند و انسان را هیچ جا آرام نمی گذارد! اجازه بدهید حضرت آیت الله افشاگری کنم:

وهابیت در وجدوان و فکر و اعماق قلب شما و در تک تک سلول های بدن شخص حضرت عالی حضور دارد!.

به خدا سوگند که حضرت عالی و سایر همکاران و همقطاران بهتر از من می دانید که وهابیت ندای وجدان شماست، بهتر از همه وهابیان می دانید که بازار شرک و خرافه قبرپرستی و موهوم پرستی امرار معاش است، بهتر از هر وهابی می دانید که امامت و عصمت و فدک و خمس و صیغه و غیره جز افسانه و تخیل چیزی نیست، بهتر از همه شیعیان می دانید که رونق بازار شما در این وسوسه خطر وهابیت است؟!.

چرا؟ علت و دلیل این مدعا را نمی پرسید؟! علت این است که هرکس در جامعه خرافات زده و طلسم شده شماها و امثال شماها فریاد حق بلند کند وهابی می شود! نه از امروز از گذشته های دور چنین بوده و خواهد بود! همه کسانی که در برابر حق ایستاده اند خود را حق بجانب و دیگران را متهم کرده اند!.

حتی کسی که أنا ربکم الأعلی می گفت ادعا داشت که این موسی آمده است  دین مردم را خراب کند و در زمین فساد کند، من اصلاح می خواهم  (ما أهدیکم إلا سبیل الرشاد)! من جز به راه سعادت شما را راهنمایی نمی کنم. عجبا!

در هرجامعه چنین بوده که حق متهم و مظلوم و گرفتار وزندانی بوده است اما ندای حق طلبی ندای فطرت است از بطن همین جامعة شما از عمق همین خرافات کده های شما بزرگان و مصلحانی بلند شدند که هر کدام آنان از سوی شما و امثال شما مارک وهابیت خوردند.

از علامه شریعت سنگلجی و اسدالله خرقانی و آیت الله سیدابوالفضل برقعی و دانشمند بزرگ حیدر علی قلمداران گرفته تا علامه آل اسحاق خویی زنجانی علی اصغر بنابی تبریزی و حجت الإسلام دکتر مرتضی ردامهر و دکتر علی مظفریان و رضا زنگنه و دیگران که هر کدام در جای خود برای شماها دغدغه و دردسر بوده اند!!.

آری حضرت آیت الله عثمان خمیس به شدت افراطی دور از جامعه نسبت به این شخصیت ها چیزی هم حساب نمی شود، پس این ندای حق طلبی است که وهابی به شدت افراطی است! و همین وهابیت است که گاهی از زیر عبای این آیت الله و گاهی از زیر کلاه آن اندیشمند و گاهی از اندیشه و فکر و روان این دانشمند و گاهی از مسند تئوریسن این مفسر و متأله بزرگ و گاهی از زیر منبر این واعظ و حنجره آن مداح و گاهی از حجره این طلبه درس خارج و گاهی از مطب آن پزشک و دفتر آن مهندس و کیف این حقوقدان و نیمکت آن دانشجو سر بیرون می آورد!!.

این ندای حق طلبی در بسیاری از انسانهای بزرگ و زرنگ و عاقل و کنجکاو بیدار می شود بعضی جرأت رشد و پرورش و پذیرایی از آنرا دارند و بعضی هم ندارند، در جامعة نوین ما شخصیت هایی همچون خمینی و منتظری و مطهری و شریعتی نیز متهم به وهابیت شدند!

پس این دشمن خطرناک و به شدت افراطی در فکر و قلب و اندیشه و وجدان و اندرون شما هم وجود دارد! اینکه کی جرأت و شهامت رشد و پرورش آن را پیدا کنید و کی ترس خدا و آخرت و حساب و کتاب و دوزخ و امید و یقین به بهشت جاویدان و نعمتهای بیکران آن بر شما غالب شود؟! خداوند بهتر می داند.

ما نا امید نیستیم و دعا می کنیم. به امید آنکه اگر در شما و سایر آیات عظام و علمای گرامی خیری وجود دارد خداوند هرچه زودتر ندای وجدان شما را به فریاد وا دارد. آمین.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

  • مجموعه تالیفات استاد در یک فایل

    مجموعه تالیفات استاد

    مجموعه کتب ترجمه شده توسط استاد در یک فایل

    مجموعه ترجمه های استاد

    مجموعه مقالات استاد در یک فایل

    مجموعه مقالات استاد

    مجموعه تالیفات و ترجمه ها و مقالات استاد در یک فایل

    مجموعه تالیفات و ترجمه ها و مقالات

  • %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: