داستان عالم ربوده شده ای که هرگز پیدا نشد!

آبانماه سال 63 که من برای ادامه تحصیل به پاکستان آمدم در همان اولین روزها با حبیب الله حسین بر آشنا شدم، تعطیلات همان سال بود که حبیب الله ایران رفت و دستگیر شد و دوسال زندانی کشید و برگشت .

او قبل از زندان رفتن هم آرام نداشت، به مناسب های مختلف در شهر لاهور پاکستان و در محیط جامعۀ اشرفیه فعالیت دینی و فرهنگی داشت، اما اینک که دو سال فرصت فکر کردن پیدا کرده بود علاوه بر کلی خاطرات زندان و تحمل آزار و شکنجه و سرانجام ظرف شویی آشپزخانه زندان را که به همراه آورده بود، بهترین ارمغانش طرح تأسیس «سازمان جهانی اهل سنت ایران» بود.

گرچه با ما مشورت می کرد اما او همه چیز را سنجیده بود و برای طرحهای آماده ای که در مغز متفکر و اندیشه نا آرام خویش حمل می کرد بدون اینکه کسی احساس کند و به او بر بخورد فقط از دوستان ok می خواست یعنی خودش به اندازه چندین عالم و دانشمند اهل سنت فکر می کرد و طرح و بر نامه داشت اینکه شرایط سخت هجرت مجال پیاده شدن و موفقیت طرحهایش را به او نداد قسمت و تقدیر بود اما باز هم کاری که او کرد اگر سایرین عشر آنرا در عمل انجام می دادند امروز شرایط اهل سنت ایران بهتر از اینی بود که هست.

بنده طی 25 سال مهاجرت با انسانهای زیادی و از کشورها و فرهنگ های مختلف و با عقاید و ایده های گوناگونی آشنا شده ام اما بدون اغراق و مبالغه در تمام عمرم انسانی با صفات و خصوصیات مولوی حبیب الله حسین بر هرگز ندیده ام نزدیک و شبیه او هم ندیده ام.

او صفات و خصوصیات عجیب و فراوانی را در خود جمع کرده بود، ایمان و شجاعت، اخلاص و پشتکار، درد و فکر، غم و اندیشه، قدرت تفکر و ابتکار فوق العاده، سعه صدر و خوش خلقی، تبسم و جدیت، عشق به هدف و افق وسیع، مدیریت و قاطعیت، بزرگواری و تواضع و بسیاری از صفات نیک و خصال پسندیده جزو لا ینفک شخصیت مولوی حبیب الله حسین بر بود، یازده سال دوستی و رفاقت و همفکری و همدردی را چگونه من در یک مقاله کوتاه خلاصه کنم.

شجاعت مولوی حبیب الله حسین بر اصلا با تواضع و ظاهر شکستۀ ایشان سازگاری نداشت، بلکه تواضع و شکستگی فطری حبیب الله چنان بر او غالب بود که کسی باور نمی کرد او یک مغز متفکر و یک قهرمان واقعی باشد.

با هرکس به گونه ای بر خورد می کرد که او فکر می کرد این شخصیت در تمام جهان تنها مرا دوست دارد و تنها به من اهمیت می دهد، این صفت بارز دکتر عبدالله عزام شهید نیز بود.

این امانت را برای تاریخ و آیندگان عرض می کنم که گرچه در جامعه اهل سنت نام چند نفر در سازمان جهانی اهل سنت ایران مطرح بود و حتی بعضی مردم افرادی را رهبر و همه کاره سازمان فکر می کردند اما واقعیت این بود که جز مولوی حبیب الله حسین بر هیچ کس دیگری نه درد و غم و فکر مولوی حبیب الله را داشت و نه مدیریت و قاطعیت و پشتکار ایشان را.

مولوی حبیب الله یک چیز در رهبری کم داشت که سفر سال 68 من و ایشان به ایران برای تأمین همین نقص بود و آن یک قیافه درست و شکل و شمایل عوام پسند و روحیه اجتماعی بالا بود، او با وجود اینکه یک متفکر و قهرمان دردمند بود هرگز یک سخنران خوب نبود، به دلیل تواضع شدید و حیای ناشی از ایمانش هرگز یک رهبر اجتماعی خوب هم نبود و اگر مطرح هم می شد اصلا کسی باور نمی کرد.

نقص دیگر مولوی حبیب الله این بود که فرصت تحصیلات عالی پیدا نکرد، سواد او خدادادی و بر اساس مطالعه و جامعه شناسی خود جوش در وجود او بود، و جز در حوزه (فارغ التحصیل جامعه اشرفیه لاهور و وفاق المدارس العربیه پاکستان) فشار های سیاسی و فرهنگی و دعوت به او مجال نداد که ادامه تحصیل بدهد.

اما در چندین فرصت که زمینۀ آزمایش ذهن و استعداد و دانش مولوی حبیب الله پیش آمد از جمله سیمینار دو ماهه فارغ التحصیلان حوزه های علمیه پاکستان در جامعه علوم شرعیه در هجرت آباد پاکستان زیر نظر مرکز اسلامی و با ابتکار شهید مولوی عبد الملک ملا زاده که این بنده ناچیز نیز در کنار شهید مولوی عبدالملک و مولوی حبیب الله حسین بر افتخار تدریس و ادارۀ آن سیمینار را به عهده داشتم، مشخص شد که مولوی حبیب الله یک استاد واقعی است و دوستان و شاگردان آن سیمینار که اینک به لطف خداوند متعال همه عالم و استاد و خطیب ومدرس و نویسنده و مترجم هستند فکر می کنم در این زمینه با من همنظر باشند.

متأسفانه در شرایط خاص هجرت جز مشارکت کمرنگ ایشان در ماهنامه اذان مجاهد (52 شماره نشر شد) آثار مکتوب دیگری از ایشان در اختیار ما نیست، تنها اثری که به خاطر دارم ایشان آنرا نوشته و در تیراژ محدودی چاپ کرد جزوۀ کوچک سخنی چند با علماء است. البته مطالب فراوانی را ایشان با خط زیبای خودش در جامعه اشرفیه از افادات علماء و اساتید نوشته بود که نمی دانم کجاست امیدوارم روزی خداوند توفیق نشر آنرا فراهم آورد.

و اما بخش مبهم زندگی مولوی حبیب الله حسین بر که متأسفانه شانزده سال است تا کنون هم مبهم و تاریک مانده است صفحه ای از یک جنایت فراموش نشدنی در تاریخ اهل سنت ایران است.

آخرین باری که ایشان را دیدم ، سال 72 بود که من در هجرت آباد پاکستان مدرس بودم . با کمال نا باوری دیدم پس از 9 ماه زندان، مجددا او را برای یک خیانت و توطئه به پاکستان فرستاده بودند، اما او مرد خیانت نبود پس از کلی درد دل گفت باید بر گردم گفتم چرا؟ و کجا؟ مگر نمی دانی چه سرنوشتی در انتظار توست؟!.

گفت چاره ای ندارم ضمانت سنگینی داده ام، علمایی ضامن شده اند که صلاح نیست آنها خراب شوند، و بالاخره بر گشت همان رفتن بود و رفت برای همیشه، از آن روز به بعد نه تنها من بلکه خانواده و همسر و فرزندان و پدر و برادرانش نیز تا امروز از او خبر ندارند!.

پدر پیرش مولوی ابو الحسن حسین بر از چهره های سرشناس گشت سراوان بود (و اینک به رحمت خدا رفته است) بارها مراجعه کرده بود اما هرگز کسی خبر زنده بودن یا شهادت او را به آنان نداد!.

تنها خبری که از او دارند همین که به او زنگ زده بودند که برود تهران خودش را معرفی کند! این را هم گفته بودند که بلیط یک طرفه بگیرد! اما این صفحۀ جنایت همچنان باز است! و تا کنون بسته نشده است!.

اینکه مولوی حبیب الله حسین بر فرزند مولوی ابو الحسن حسین بر گشتی سراوانی از 16 سال پیش تا کنون در کجاست؟ زنده است یا مرده؟ اعدام شده؟ یا به دار آویخته شده؟ با تیر کشته شده؟ یا زیر ماشین شده؟ از کوه پرت شده یا به دریا انداخته شده؟ هیچ کس پاسخگو نیست حتی از احضار او به تهران اظهار بی اطلاعی می کنند!!.

اخیرا شنیدم که بلوچهای غیرتمند ساکن اروپا از جمله یک برادر ایشان تصمیم جدی گرفته اند که موضوع را از طریق سازمانهای بین المللی حقوق بشر پیگیری کنند، با اینکه از شنیدن این خبر خوشحال شدم اما امید چندانی ندارم که بار دیگر مولوی حبیب الله حسین بر را زنده در این دنیا ببینم اما به هر حال خوشحالم تا شاید خانواده و فرزاندان ایشان از بلا تکلیفی در بیایند و بدانند که عزیز شان دیگر زنده نیست.

خواستم نشر این مقاله در باره این عالم مجاهد و داعی دردمند بهانه ای باشد که دوستان آشنا و ناشناس برای این مرد بزرگ و قهرمان نا شناخته ایران زمین دعای خیری بکنند. خدایا اگر زنده است او را سالم به خانواده اش برگردان و اگر شهید شده او را جزو شهدا بپذیر و با صالحان محشورش بگردان. آمین.

Advertisements
نوشته شده در نامه ها. Leave a Comment »

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

  • مجموعه تالیفات استاد در یک فایل

    مجموعه تالیفات استاد

    مجموعه کتب ترجمه شده توسط استاد در یک فایل

    مجموعه ترجمه های استاد

    مجموعه مقالات استاد در یک فایل

    مجموعه مقالات استاد

    مجموعه تالیفات و ترجمه ها و مقالات استاد در یک فایل

    مجموعه تالیفات و ترجمه ها و مقالات

  • %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: