زندگي و عصر محمد بن عبدالوهاب (رح)

عصر اين شخصيت جنجال برانكيز تاريخ معاصر را از جند زاويه بايد ديد:

در بُعد سياسي:
قرن دوازدهم هجري هنوز آغاز نگرديده بود كه آشوب و چند دستگي و ملوك‌الطوايفي در نجد و حجاز گسترش بسياري پيدا كرده بود.

آل معمر بر منطقه العيينه، آل سعود بر الدرعيه، آل دواس بر منطقه الرياض، بني‌خالد بر الأحساء، آل هزال بر نجران، آل ‌علي بر حائل، آل حجيلان بر القصيم، و بر شمال حجاز و جنوب عراق آل شبيب امارت و حاكميت داشتند. اضافه بر اين شيوخ و حكومت‌هاي كوچك بر غرب نجد و وادي الدواسر و قحطان و…..تسلط داشتند. و گاهي يك روستا در ميان چند شيخ قبيله تقسيم گرديده بود.

تمامي آن امارات‌ها و حكومت‌هاي ملوك‌الطوايفي در اوضاع و احوال غير طبيعي و ناامني قرار داشتند و آشوب و فتنه سايه خود را بر جاي جاي مناطق نفوذ آنها گسترانيده بود، هر چند گاهي شراره فتنه و آشوب از جايي سر بيرون مي‌آورد، و گاهي هم تا فرصت مناسبي ديگر پنهان مي‌گرديد.

خلاصه اينكه مردم آن مناطق از نظام سياسي شناخته شده و تمدني معين برخوردار نبوده و با تمامي نظام‌ها و قوانين بيگانه بودند و فتنه و آشوب همچون لايه‌هاي ابر بر روي هم انباشته شده بود، و تمامي آنها با يكديگر سر جنگ و دشمني داشتند، و جنگ و دعواي ميان حاكمان چنان گسترده و طولاني بود، كه انگار بخشي از سرشت شان شده بود.

سايه رعب و وحشت ناشي از زورگيري دشمنان و پيمان شكني دوستان مدام بر اين سرزمين‌ها سنگيني مي‌كرد. و براي آرامش و آزادي و امنيت و آسايش در آن سرزمين جايي وجود نداشت.

در جنگ‌هاي پايان ناپذير انسان‌هاي بسياري كشته مي‌شدند، خانه ‌ها ويران مي‌گرديد، و درختان نابود مي‌شد و كشت و زراعت از بين برده مي‌شد‌. و در زمان صلح ـ اگر صلحي وجود مي‌داشت ـ مردم در محدوده منطقه محل سكونت خود همچون زنداني بودند و جز فاصله‌ اندكي نمي‌توانستند از آن دور شوند. زيرا راه‌ها همواره نبود و از تهاجم قبايل بدوي در امان نبودند[5].

در بُعد ديني:

«در سال‌هاي آغازين قرن دوازدهم هجري بسياري از مردم در باتلاق شرك غرق گرديده و بار ديگر به جاهليت اولي بازگشته و نور هدايت در دلهايشان خاموش گرديده بود. اين وضعيت تأسف بار به سبب گسترش جهل و نا آگاهي و تسلط اهل باطل و گمراهان پديد آمده بود. كتاب خداوند را بدست فراموشي سپرده و بر گمراهي پدران و نياكان گمراه خويش حركت كرده و با اين تقليدگمراه كننده مانند همه گمراهان تاريخ گمان مي كردند كه پدران و نياكان گمراهشان بهتر از بقيه حق را دريافته و راه صحيح را درست‌تر تشخيص مي‌داده‌اند.

آنان به عبادت و برستش اولياء و صالحان زنده و مرده خويش روي كرده و در هر مشكل و سختي آنها را به فرياد‌ مي‌خواندند و در بر طرف نمودن نياز‌ها و مشكلات خويش از آنان ياري مي‌طلبيدند. تا جايي كه بسياري از ايشان بر اين باور بودند كه جماداتي مانند سنگ و چوب، قدرت نفع و ضرر دارند و شيطان فريبكار و نيرنگ باز طبق برنامه و سوگند و تعهد مغرضانه خويش اين عقايد را به گونه‌اي براي ايشان زيبا جلوه داده بود كه فكر مي‌كردند با آن كارها به خداوند نزديك مي‌شوند و اجر و پاداشي بدست مي‌آورند!.

رفته رفته آن عقايد باطل و باورهاي گمراه كننده فزوني يافته و تمامي ممالك اسلامي را فرا گرفته بود، اما اين امور به دليل انزواي جغرافيايي شبه جزيره عربستان و نبود رسانه و وسايل ارتباط جمعي مانند امروز در نجد بيشتر رايج بود و بيداد مي‌كرد.

بسياري از مردم به سر قبر زيد بن خطاب در شهرك جبيل مي‌رفتند و براي رفع مشكلات و بر آورده شدن خواسته‌هايشان به او متوسل مي‌گرديدند.

برخي گمان مي‌بردند كه در روستايي در منطقه الدرعيه قبور بعضي از صحابه بيامبر صلي الله و عليه و آله و سلم وجود دارد. به همين خاطر به عبادت آن قبور اقدام مي‌كردند و بيش از خداوند يگانه و يكتا، به اصحاب آن قبور، اميد و رغبت و رهبت داشتند. بدين صورت مرتب بر سر آن قبرها مي‌رفتند و همانند جاهلان امروز فكر مي‌كردند كه سريع‌تر از خداوند قادر توانا خواسته‌هاي آنها را بر آورده مي‌نمايند. انگار آنان منظور نظر اين فرموده خداوند بوده‌اند كه: ﴿%¸3øÿͬr& ZpygÏ9#uä tbrߊ «!$# tbr߉ƒÌè? ÇÑÏÈ ﴾. (الصافات: 86).

«آيا غير از خدا به سراغ اين معبودان دروغين مى‏رويد؟!».

و انگار ‌پاسخ ايشان اين بود كه: ﴿@t/ (#þqä9$s% $¯RÎ) !$tRô‰y`ur $tRuä!$t/#uä #’n?tã 7p¨Bé& $¯RÎ)ur #’n?tã NÏd̍»rO#uä tbr߉tGôg•B ÇËËÈ ﴾. (الزخرف: 22).

«بلكه آنها مى‏گويند: «ما نياكان خود را بر آئينى يافتيم، و ما نيز به پيروى آنان هدايت يافته‏ايم».

آنان به شعب يا دره غبيرا مي‌رفتند و گمان مي‌كردند كه قبر ضِرَار بن الأزْوَر در آن جا قرار دارد، و كارهاي ناشايست و منكرات بي سابقه‌اي را مرتكب مي‌شدند. اما اين گمان دروغى بيش نبود كه ابليس مكار آن را برايشان آراسته بود.

زنان و مردان به شهر كوچك (الفدا) كه داراي درختان انبوه خرماى نر بود مي‌رفتند، بدترين اعمال را مرتكب مي‌شدند و به آن تبرك مي‌جستند و به تأثير آن باور داشتند. دختراني كه شوهر كردنشان به تأخير افتاده بود به كنار درختان رفته و آن را در آغوش گرفته و عاجزانه مي‌گفتند: أي قهرمان! پيش از پايان سال از تو شوهري مي‌خواهم!؟

تعدادي از مردم نيز به درخت گز متوسل مي‌شدند و به آن تبرك مي جستند و زنان با اين اميد كه پسري به دنيا ‌آورند كه از مرگ در امان بماند به آن نخ و پارچه مي‌آويختند.

در نزديك شهر الدرعيه غاري وجود داشت كه گمان مي‌كردند خداوند آن را براي خانمي به نام بنت الأمير به وجود آورده است!، خانمي كه طبق افسانه هاي محلي كويا عده‌اي از آدم‌هاي فاسق قصد تعرض به او را داشتنه اند، كه او فرياد برآورده و خداوند را به ياري طلبيده و به دستور خداوند كوه شكاف برداشته و براي او غاري به وجود آمده و او را از آن آدم‌هاي ستمكار مصون داشته است!.

بسياري از مردم گوشت و نان و هداياي ديگري به آن غار مي‌فرستادند!، اما اين فرموده خداوند را فراموش كرده بودند كه: ﴿tA$s% tbr߉ç7÷ès?r& $tB tbqçGÅs÷Ys? ÇÒÎÈ ª!$#ur ö/ä3s)n=s{ $tBur tbqè=yJ÷ès? ÇÒÏÈ﴾. (الصافات: 95 ـ96).

«فرمود: «آيا چيزى را مى‏پرستيد كه با دست خود مى‏تراشيد؟! با اينكه خداوند هم شما را آفريده و هم بتهايى كه مى‏سازيد!».

همچنين در ميان ايشان شيخي به نام (تاج) وجود داشت كه او را به صورت طاغوتي درآوره بودند، بخاطر او نذر و نياز مي‌كردند. در پيشگا‌هش دعا مي‌كردند و خير و شر را از طرف او باور داشتند، و گروه گروه براي برآورده شدن نيازمندي‌هايشان به او مراجعه مي‌كردند!.

او نيز گاهي از شهر (الخرج) به ميان مردم در شهر الدرعيه مي‌آمد تا نذورات ايشان را جمع آوري كند. تمامي ساكنين مناطق اطراف به او بسيار اعتقاد داشتند.

به همين خاطر حكام از او مي‌هراسيدند و مردم نيز از حاميان و نزديكان او بخاطر آنكه دچار مشكلي نشوند، در دل از او هراس داشتند، مردم ادعا‌هاي عجيب و غريبي در مورد او داشتند و داستان‌هاي دروغ و بي اساسي را در مورد وي نقل مي‌كردند. مردم جاهل هم از بس كه اين قبيل افسانه ها و حكايت‌هاي دروغ و ساختكي را شنيده بودند كويا باور كرده بودند.

مردم اين شيخ تاج را نابينا مي پنداشتند و فكر مي‌كردند كه بدون راهنما از محل سكونت خود خارج مي‌شود و به ميان آنان مي‌آيد. و افسانه هاي دروغ ديگري كه آنها را از صراط مستقيم دور كرده و از دعاي خالصانه در پيشگاه خداوند يكتا و آفريدگار جهانيان بيگانه نموده بود.

خداوندي كه مي‌فرمايد: ﴿`¨Br& Ü=‹Ågä† §sÜôÒßJø9$# #sŒÎ) çn%tæyŠ ß#ϱõ3tƒur uäþq¡9$# öNà6è=yèôftƒur uä!$xÿn=äz ÇÚö‘F{$# 3 ×m»s9Ïär& yì¨B «!$# 4 WxŠÎ=s% $¨B šcr㍞2x‹s? ÇÏËÈ ﴾. (النمل: 62).

«آيا كسى كه دعاى مضطر(بيجاره درمانده) را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد، و شما را خلفاى زمين قرار مى‏دهد; آيا معبودى با خداست؟! كمتر متذكر مى‏شويد!».

در واقع اين اوضاع و احوال نمونه‌ بسيار كوچكي از وضعيت كلي جهان اسلام بود.

تحليل يك دانشمند آمريكايي:

لوتروپ استودارد (Lothrop Stoddard) نويسنده آمريكايي در مقام سخن از انحطاط جهان اسلام مي‌گويد:

«در ارتباط با دين بايد گفت: پرده سياهي بر آن كشيده شده بود و بر پيكر توحيد و يكتا پرستي كه صاحب رسالت آنرا آورده بود پوششي از خرافات و قشري‌گري و صوفيگري پوشانيده شده بود، مساجد از نماز گزاران تهي گرديده، و مدعيان و جاهلان تعدادشان فزوني گرفته و قشرهاي مستمند در حالي كه دعا و دست نوشته و مهر بر گردن داشتند از جايي به جايي ديگر مي‌رفتند، و مردم ديگر را به توهم و شبه دچار مي‌كردند، ايشان را به زيارت قبر و بارگاه اولياء فرا مي‌خواندند و التماس شفاعت از اصحاب قبور را برايشان پسنديده جلوه مي‌دادند.

مردم با فضايل و ارزش‌هاي قرآني بيگانه گرديده و شرابخواري و افيون و فساد اخلاقي و ارتكاب محرمات بدون كمترين شرم و حياييي در همه جا گسترش يافته بود.

مكه و مدينه نيز به همان سرنوشت ديگر شهرهاي ممالك اسلامي دچار شده و حج مقدسي كه خداوند آن را بر كساني كه استطاعتش را داشتند واجب گردانيده به يك نماد تمسخر آميزي در آمده بود.

به طور كلي مي‌توان گفت كه مسلمانان به ملتي غير مسلمان تبديل شده و در سردابي عميق سرنگون گرديده بودند، و اگر صاحب رسالت (محمد ص) به آن عصر باز مي‌گشت و مي‌ديد كه بر سر اسلام چه آمده! قطعاً به شدت خشمگين مي‌گرديد و همانگونه كه مرتدين و بت پرستان را نفرين مي‌نمود، مسلماناني را كه شايسته ملامت بودند، لعن و نفرين مي‌فرمود[6].

در بُعد علمي:

در شهر‌ها تا حدودي آموزش و فرهنگ وجود داشت و اين بخاطر آرامش اندكي بود كه پيدا كرده بودند. اما بسياري از اهتمامات علماي نجد از مسايل فرعي فقهي فراتر نمي‌رفت، متون و شروح آن را بدون تحقيق و بررسي حفظ مي‌كردند. اما اهتمام و سهم ايشان از علم توحيد و تفسير و حديث بسيار اندك بود و در حد قابل ذكري وجود نداشت[7].

زندگي نامه:
محمد بن عبدالوهاب بن سليمان بن علي بن محمد بن أحمد بن راشد بن بريد بن محمد بن بريد بن مشرف بن عمر بن معضاد بن ريس بن زاخر بن محمد بن علوي بن وهيب بن قاسم بن موسى بن مسعود بن عقبه بن سنيع بن نهشل بن شداد بن زهير بن شهاب بن ربيعه بن أبي أسود بن مالك بن حنظل بن مالك بن زيد بن مناة بن تميم بن مرّ بن أدّ بن طابخه بن إلياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان[8]. كنيه ايشان ابوالحسين است.

شيخ محمد بن عبدالوهاب : در سال (1115) (و يا 1111)هجري قمري در شهر كوچك (العيينه) در نزديكي رياض به دنيا آمد[9]. شيخ در اواخر عمر زمينگير شد و با كمك دو نفر براي نماز جماعت به مسجد مي‌رفت و در صفوف نماز گزاران قرارمي‌گرفت[10].

ايشان در ماه شوال سال (1206 هـ .ق 1792م) به بيماري سختي مبتلا گرديد كه وي را خانه نشين كرد. خانه‌اي كه هيچگاه در آن بر روي شيفتكان علم و دوستان و نزديكان بسته نشده بود.

سرانجام محمد بن عبدالوهاب رهبر جنبش اصلاحي توحيدي معروف در آخرين روز ماه ذي القعده سال (1206 هـ 22 زانويه سال 1792م) در سن 92 سالكي دار فاني را وداع كرد و روح شيخ به سوي پروردگارش پرواز نمود.

آري اين مصلح بزرك و دانشمند توحيدي در حالي از اين جهان خرافات زده به سوي آخرت شتافت كه كاخ بلند بيداري اسلامي را كه با دست و دل و ايمان خويش بنا نهاده بود و نجد و جزيره العرب را با نور دعوت خويش منور كرده بود همچنان با قوت تمام به حيات و پويايي خود ادامه مي داد و به لطف و توفيق خداوند و به كوري جشم بدخواهان و كينه توزان و دشمنان توحيد تا به امروز نيز نور افشاني مي كند.

ادامه دارد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

  • مجموعه تالیفات استاد در یک فایل

    مجموعه تالیفات استاد

    مجموعه کتب ترجمه شده توسط استاد در یک فایل

    مجموعه ترجمه های استاد

    مجموعه مقالات استاد در یک فایل

    مجموعه مقالات استاد

    مجموعه تالیفات و ترجمه ها و مقالات استاد در یک فایل

    مجموعه تالیفات و ترجمه ها و مقالات

  • %d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: